پر بیننده ترین مطالب





مقالات
مهدی هاشمی رفسنجانی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط Administrator   
28 فروردين 1389 ساعت 19:32


مهدی هاشمی بهرمانی (رفسنجانی) (زاده ۲۹ شهریور ۱۳۴۸ در تهران) فرزند چهارم اکبر هاشمی رفسنجانی است. وی عضو هیئت امنا و رئیس مرکز تحقیقات دانشگاه آزاد است و در گذشته مسئولیت‌هایی را در وزارت نفت از جمله ریاست سازمان بهینه سازی مصرف سوخت بر عهده داشت.

تاریخ بروز رسانی ( 28 فروردين 1389 ساعت 19:35 )
ادامه مطلب...
 
اسفندیار رحیم مشایی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط Administrator   
21 فروردين 1389 ساعت 19:17

به زودی مقاله ای جامع وکامل در مورد این سیاستمدار در این سایت قرار داده می شود

اسفندیار رحیم مشایی هم اکنون رییس دفتر ریاست جمهوری می باشد

 
استراتژي آتشفشاني آخرالزمان و پايان دنيا نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط Administrator   
15 فروردين 1389 ساعت 18:44

طي سال‌هاي اخير، عموم آثاري که با موضوع و محتواي "آپوکاليپس" - آخرالزمان و پايان دنيا ـ به نمايش درآمده "بحران‌هاي سخت، تهديد کننده و دهشتناک" را محور اصلي گفت‌وگوي خود ساخته‌اند.

اگرچه توليد اين آثار به دليل وجود "عنصر گره و جاذبه" در داستان فيلم و رويکرد سينماي يهودي به فردا، عمري به درازاي تاريخ سينما دارد؛ ليکن آرايش آخرالزماني هاليوود وجه ديگري از اين آثار را بيان مي‌کند.

"جان هيلکوت"، کارگردان فيلم "جاده" که در ماه نوامبر گذشته (2009 م.) به نمايش درآمده درباره تفاوت اين آثار مي‌گويد: "فرق بزرگ بين فيلم‌هاي آخرالزماني جديد با محصولات قديمي در اين است که "فيلم‌هاي جديد، مجموعه‌اي از مشکلات را به نمايش مي‌گذارند و تنها به بحث درباره يک مساله نمي‌پردازند."

تماشا و مقايسه آثار متقدم و متاخر "آپوکاليپتيک" سخن اين کارگردان را تاييد مي‌کند.

در آثار متقدم مانند آثاري که با عنوان "آرماگدون" ساخته شده‌اند، يک عامل تهديد کننده مثل؛ شهاب‌هاي مهاجم آسماني يا سفينه‌هاي بيگانه، زمين را تهديد مي‌کنند و تمام مبارزه و تلاش منجي زميني مصروف حذف يک عامل تهديد کننده مي‌شود. گرهي که دستان تواناي مردان چشم آبي و مهندسان قهرمان آمريکايي آن را مي‌گشايد و همه را مبهوت هنرمندي خود مي‌کند، اما در آثار جديد، تهديدها چند وجهي‌اند. همزمان با هم، چند بحران جهان را تهديد مي‌کنند. سونامي، آتش‌فشان، زلزله و گرم شدن زمين، چنان به يک‌باره هجوم مي‌آورند که هيچ‌کس قادر به کنترل بحران نيست و پيامد آن، اين است که زمين نابودي کامل را تجربه مي‌کند.

"دونالد آمريخ" آلماني‌تبار که به عنوان کارگردان آثارش در هر دو فصل فيلم‌هاي آخرالزمان‌گرا حضور دارد، در فيلم "روز استقلال" حمله سفينه‌هاي مهاجم بيگانه را که از کرات دوردست آسمان حمله آورده‌اند به عنوان تهديد معرفي مي‌کند؛ تهديدي که اگر کنترل نشود بشر را به سوي آخرالزمان و نابودي سوق مي‌دهد. اما، در اين اثر، تکنسين‌هاي يانکي، با سفر قهرمانانه به فضا، عامل تهديد را نابود مي‌کنند تا‌ آمريکا و به تبع آنان مردم جهان،‌ حيات دوباره را در سالروز اعلام استقلال ايالات متحده آمريکا تجربه کنند.

در همه آثار، تهديد ايالات متحده به منزله تهديد کل جهان است و وقوع بحران به مثابه ابتلاي همه جهان به بحران است.

البته نبايد فراموش کرد که در مسير تدريجي و به واسطه غلبه مدرنيزاسيون غربي حاصل از بسط تمدن غربي و سيستم‌هاي ارتباطي، چنان حيات و ممات اقوام و ملل به حيات غرب گره خورده که هيچ قومي مصون از بحران‌هاي غربي نيست. چنانکه امروز، بحران اقتصادي آمريکا همه ملل را مبتلا و آسيب‌پذير ساخته است.

کارگردان "روز استقلال" در آخرين اثرش با نام 2012، همه مردم جهان را درگير، مبتلا و البته محکوم به تجربه مرگي تلخ مي‌شناسد.

آتش‌فشان‌ها، زلزله‌ها، بالا آمدن آب دريا و ساير بلاها، چنان هجوم مي‌آورند که تمامي مربع مسکوني و کره خاکي را کن فيکون مي‌کند. گوئيا که عذاب بلاي آوار شده بر قوم نوح، پس از قرن‌ها ديگر بار فرو آمده تا همه‌ ساکنان زمين نابود شوند و تنها ساکنان کشتي نوح به سلامت جان بدر برند.

اين آثار سينمايي، جمله ساکنان شرق و غرب عالم را مهياي حوادث شوم و بحران اپوکاليپتيک مي‌کنند و در لابه‌لاي اثر همه را متذکر مي‌شوند که اولا در اين فاجعه جهاني ديار البشري دخالت ندارد و ثانيا؛ اين فاجعه جهاني محتوم است و گريزي از آن نمي‌توان داشت و ثالثا، ابعاد فاجعه جهاني است. چنانکه از ميان غرب مرداني همچون اشپنگلر، فيلسوف تاريخ، پيش‌بيني کرده بودند: از اوايل قرن بيستم، نشانه‌هاي بحران و انحطاط غرب بارز شد. در واقع قرن بيستم به صورت تمام عيار نشان داد که تاريخ غربي مبتلاي بحران است. به همين لحاظ، متناوبا حوزه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي غرب، مبتلاي آشفتگي و بحران شد.

با ظاهر شدن نشانه‌هاي بحران در هر يک از معاملات و مناسبات عمومي، غرب همه قواي مالي، نظامي، سياسي و رسانه‌اي خود را به ميدان آورد تا با تزريق مسکن و گاه جراحي‌هاي کوچک، بحران را کنترل کرده و از تب و تاب بيندازد.

بحران سازي در ساير مناطق جهان، يکي از روش‌هاي شناخته شده سران نظام استکباري براي انتقال بحران از جغرافياي غرب به ساير نقاط بوده و هست. با اين‌همه، ظهور تمام قد بحران‌ها و فراگيري‌اش در موضوعات و مناسبات گوناگون، در اواخر قرن بيستم و در آستانه قرن بيست و يکم، فراماسونري جهاني را ناگزير به استفاده از آخرين تير ترکش يعني به‌کارگيري "استراتژي آتش نشان آپوکاليپس" و آخرالزماني ساخت.

چنانکه از مضامين "پروتکل‌هاي دانشوران صهيون" و همچنين عملکرد تجربه شده فراماسونرها و کانون توطئة جهاني برمي‌آيد، استفاده از اين استراتژي تنها به عنوان "آخرالدوا" شناخته مي‌شد چه، همه مطالعات و برنامه‌هاي کلان اجرا‌ شده طي سده‌هاي گذشته در حوزه‌هاي مختلف و بسط تمدن سکولار در سراسر گيتي، حاکي از آن بود که تزريق تدريجي سم (امانيسم، سکولاريزم، ليبراليسم و هيدرونيسم) در پيکر فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي غير غربي چنان صيد گرفتار در دام فرهنگ و تمدن غربي را، آلوده و بي‌جان مي‌سازد که تاسيس و اعلام حکومت جهاني اشرار يهود بي‌هيچ مقاومتي حادث خواهد شد.

همه قراين نيز حاکي از آن بود که اين سم ترکيبي در ساحت‌هاي فکري، فرهنگي و تمدني، بازماندگان همه فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي غيرغربي و از جمله شرق اسلامي را خلع سلاح ساخته است. بر هيچ‌کس پوشيده نبود که مسيحيان فاسد، مسيحيت سکولاريزه، اديان حقيقي مهجور و جوامع مسلمانان مبتلاي تفرقه و فقر شده بودند.
"هنري فورد"، بنيانگذار شرکت اتومبيل‌سازي فورد در آمريکا، پروتکل‌ها يا همان فرمول‌ها و تصميمات جمعي از استراتژيست‌ها و خاخام‌هاي يهودي را که به منظور تسخير عالم طراحي شده بود، در سال 1920 م. به‌صورت سلسله مقالاتي در روزنامه‌اي که متعلق به خودش بود به چاپ رساند.

هدف فورد آن بود که مردم آمريکا را از خطر شکل‌گيري امپراتوري يهود در اين کشور آگاه کند. او اين پروتکل‌ها را که در سال 1917م. به زبان انگليسي ترجمه شده بود، برنامه اصلي يهود براي تسلط بر جهان مي‌دانست و هشدار مي‌داد که يهود به حکومت آمريکا اکتفا نکرده و درصدد برپايي حکومت جهاني است. در يکي از بندهاي اين پروتکل‌ها آمده است:

"اعتياد به الکل و افراط در نوشيدن نوشابه‌هاي سکرآور، مشکلي است که پس از اعطاي آزادي در ميان غير يهوديان رواج پيدا مي‌کند. بر ما يهوديان لازم است که در چنين مسيري گام بر نداريم. مردم غير يهودي، از همان آغاز جواني به وسيله عوامل ما بي‌بند و بار و بي‌اخلاق بار مي‌آيند ... ."
صرف‌نظر از اختلاف نظرها درباره اين پروتکل‌ها و مضامينش، امروزه چه کسي مي‌تواند سلطه يهود بر، کمپاني‌هاي چند مليتي، سازمان‌هاي جهاني، بانک‌ها، صنعت پورنوگراف، رسانه‌ها و توليد و توزيع مشروبات سکرآور و بالاخره فراماسونري جهاني را انکار کند؟
اما آنچه رخ داد، خلاف همه برنامه و ترفندهاي سراي مخفي پيش آمد.
همزمان با بروز موج بحران‌هاي "ائيدولوژيک، اقتصادي، سياسي و اخلاقي" که توام با هم همه ساحت‌هاي حيات فرهنگي و تمدني غرب را در سال‌هاي پاياني قرن بيستم با چالش روبه‌رو ساخته بود، به ناگهان، موج بازگشت به دين و معنويت در غرب و ساير نقاط جهان، چونان صاعقه‌اي همه تدبيرهاي عقل مکار و شيطاني را درهم ريخت.
ظهور نهضت‌هاي دين‌گرا و ضد غرب در شرق اسلامي و قدرت يافتن اهل ديانت حقيقي در ايران اسلامي و ورود دين به عرصه مديريت کلان اجتماعي ـ سياسي، به سان بازي دومينو، مهره‌هاي ساخته و پرداخته شده فراماسونري جهاني و بني‌اسرائيلي را در ايران، عراق و ساير کشورها سرنگون ساخت.
اين واقعه بني‌اسرائيل را که سوداي اعلام حکومت جهاني را در سر مي‌پروراند و داشت‌ با سرعت تمام و به قصد مقابله با اين وضع و تغيير مسير تاريخ به نفع خود، دست به اقدام همه جانبه بود و "استراتژي آتش‌فشان آخرالزماني" در دستور کار (کانون توطئه جهاني) وارد سازند.

در بخشي از پروتکل‌هاي دانشوران صهيون آمده است: "افراد با آرمان‌ها و عقايد مختلف مانند سلطنت طلب، عوام فريب، سوسياليست و ايده‌آليست به خدمت ما درخواهند آمد و بنا به اغواي ما، مي‌کوشند تا هر نوع آرامش و نظمي را برهم بزنند و همه‌جا را به آشوب بکشانند. وجود چنين طغيان‌هايي دولت‌ها را دچار دگرگوني مي‌کند و مردم حاضر مي‌شوند براي برقراري صلح و آرامش همه‌ چيز را فدا کنند. تا زماني که به قدرت جهاني ما اعتراف نکنند و تا زماني که تسليم ما نشوند صلح را به سرزمينشان باز نخواهيم گرداند ... بديهي است که همه پول‌ها نزد ما ذخيره شده و پيروزي از آن ما خواهد بود."

از اينجا، بحران‌ حاصله از پايان يافتن تاريخ غربي که حاصل دوري گزيدن قريب به 400 سال از سنت‌هاي ديني و نواميس قدسي جاري در هستي بود، از سوي کانون توطئه جهاني تبديل به بحراني بزرگ و جهاني شد. در واقع، بحران‌هاي اوليه و پراکنده حاصل گزار غرب و فرهنگ و تمدنش از مراحل نزولي فروپاشي و انحطاط بود و دومي که در ابعاد جهاني بروز کرد، حاصل پروژه بني‌اسرائيل بود که توسط فرماسونري جهاني هدايت مي‌شود. پروژه‌اي که مرحله به مرحله اجرا مي‌شود تا شايد اين آتشفشان جهاني قادر به خاموش کردن بحران‌ها و کنترل شرايط به نفع بني‌اسرائيل و تأسيس حکومت جهاني شود.

اخيرا در سرتيتر خبرها آمده بود که حمله نظامي و جريان بحران‌ساز در عراق و افغانستان، تاکنون مبلغ 968 ميليارد و 970 ميليون و 800 هزار دلار هزينه کرده است و اين رقم تا پايان سال 2010 م. به عدد يک تريليون دلار خواهد رسيد.
در اين جريان هولناک، سينماي هاليوود، ضمن به تصوير کشيدن مراحل اجراي اين پروژه، پروژه را در ابعاد جهاني به نمايش مي‌گذارد، مقاومت در برابر بحران‌ها را غير ممکن مي‌شناسد، سم انفعال را به کالبد خلق جهان تزريق مي‌کند و بالاخره از لابه‌لاي آثار، مقصد نهايي را هم اعلام مي‌کند.
پروژه "آرماگدونيسم" يا همان، جنگ نهايي و آخرالزماني نيروهاي خير و شر در سرزمين فلسطين (البته به روايت کانون توطئه جهاني) و تسلط يک‌هزار ساله بني‌اسرائيل بر مقدورات و مقدرات جهان، جان و روح آثار سينمايي به عنوان خير محض و بني‌اسماعيل شر محض و رفيق ابليس معرفي شدند.
نگاهي سريع به آثاري چون مردي که آينده را مي‌دانست، امگا کد و نظاير آن اين معني را واضح مي‌سازد.
آثار هاليوود، همه را مي‌فريبد. ساده‌لوحان ساکن ايالات متحده آمريکا در اين گمان خام مي‌مانند که اين واقعه، پيش‌گويي شده کتب مقدس است که به منظور زمينه‌سازي ظهور دوم حضرت مسيح(ع) فراهم آمده تا آنها، بحران‌هاي دست‌ساز کانون توطئه‌ را، پيش‌بيني شده و محتوم مي‌شناسد در حالي که پنهاني، بني‌اسرائيل آن همه را در هيئت يک پروژه به قصد سرعت بخشيدن به ايده مجهول "حکومت جهاني بني‌اسرائيل"‌ به اجرا گزارده است.
حال، با اين مقدمه طولاني، به سراغ فيلم اپوکاليپتيک 2012 مي‌رويم:

"زمين‌شناسي آمريکايي براي تهيه گزارشي از بالا رفتن درجه حرارت زمين که به زودي موجب فوران هسته زمين، زلزله‌هاي پياپي و بالا‌ آمدن سطح آب درياها مي‌شود و در سال 2012م. به نابودي زمين مي‌انجامد راهي هند مي‌شود.
گزارش به اجلاس سران سران بيست (کشورهاي صنعتي و پرقدرت) مي‌رسد و پس از چالش‌هاي مختلف تصميم نهايي اجلاس اين مي‌شود که طي يک پروژه فوق سري، تعدادي از برگزيدگان برخي کشورهاي جهان به اضافه آثار مهم فرهنگي و تمدني قابل انتقال و يک جفت از کليه حيوانات انتخاب شدند تا در روزهاي منتهي به تاريخ 12/12/2012 سوار بر کشتي غول‌پيکري شوند که به منظور نجات اين نخبگان برگزيده به طور مخفيانه ساخته شده و در کوهستان‌هاي چين مستقر گشته است.
بحران فراگير و غيرقابل کنترل آغاز مي‌شود، ترکيبي غريب از زلزله، سونامي، آتشفشان و ... همه جهان غرق بحران مي‌شود و به تدريج آب بالا مي‌آيد تا همه سطح زمين را بسان عصر نوح نبي(ع) بپوشاند.
آب قله اورست را هم به زير مي‌کشد، همه ساکنان زمين بجز اين برگزيدگان مي‌مانند. گويا تنها آنان لايق ماندنند. در اين ميان چند نفر از ثروتمندان عرب نيز که قادر به پرداخت هزينه چند ميليارد دلاري مسافرت بودند ديده مي‌شوند.
با فروکش کردن بحران، کشتي در نقطه بلندي در آفريقا آرام مي‌گيرد، تا ديگر بار، تاريخ زمين از ابتدا و با حضور نجات يافتگان برگزيده آغاز شود. در اين اثر:
ـ همه ساکنان زمين محکوم به مرگند.
ـ اين واقعه در تقويم و افسانه‌هاي اقوام مايايي پيش‌بيني شده‌ بود. امري مقدر و پيش‌بيني شده
ـ راهي براي کنترل بحران نيست و بايد بقاي اين برگزيدگان را براي تداوم تاريخ آينده پذيرفت.
تقريبا همزمان با اين فيلم سينمايي، مستندي با عنوان "نوستراداموس" و "2012" توسط يکي از شبکه‌هاي تلويزيوني غربي ساخته و پخش شد. سازنده اين مستند، سعي مي‌کند از زبان برخي کارشناسان و با مدد جستن از چند نقاشي که از نوسترآداموس باقي مانده، واقعه 2012 را در زمره پيش‌گويي‌هاي اين پيش‌گوي فرانسوي معرفي کند.
نوجواني آمريکايي به نام نوح به کمک پدرش قادر به از بين بردن مانعي مي‌شود که سفينه را با خطر روبه‌رو ساخته است. او، به عنوان نوح قرن بيست و يکم، ناجي برگزيدگان نخبه مي‌شود.
اما، در عالم واقع چه مي‌گذرد؟
سران بيلدربرگ، کميته 300 يا همان کانون توطئه‌هاي جهاني که جملگي شاکله فراماسونري جهاني را تشکيل مي‌دهند به اجراي آخرين استراتژي يا همان "آتشفشان اپوکاليپتيک" رسيده‌اند.
اين گروه توطئه‌گر جهاني، افزون بر برخورداري از قدرت کامل، سر رشته تمام امور را در اختيار دارند و سران کشورهاي مختلف و از جمله سران برخي کشورهاي غربي و پاپ به طور مستقيم يا غيرمستقم دست نشانده آنانند.
مدارک گوناگوني درباره مقام بالاي پادشاهان عربستان، واتيکان، روسيه، اردن، انگليس در لژهاي ماسوني (تا حد ماسون درجه 33) منتشر شده است.
گاهي تعداد اعضاي اين کانون را 300 نفر اعلام مي‌کنند. جان کولمن، نويسنده کتاب "کميته 300 کانون توطئه‌هاي جهاني"، اين گروه را زير نام "کميته 300" معرفي مي‌کند. اين سخن کولمن، ما را متذکر اين روايت منقول از "حذيفه بن يمان" مي‌اندازد که مي‌گويد:
"هيچ‌گاه فتنه انگيزان 300 نفره‌اي تا روز قيامت نخواهد بود جز آنکه اگر مي‌خواستم نام هريک، نام پدر و جاي او را بگويم. همه اينها از چيزهايي است که رسول خدا(ص) به من آموخته است." (الفتن/ص 15/ جزء 1، ح 16)
چند ماه قبل، به ناگهان، مصاحبه‌اي کوتاه اما عجيب از "جورج سوروس"، ميليونر جهان وطن، که با روزنامه "فاينشنال تايمز" به گفت‌وگو نشسته بود منتشر شد. او اعلام داشت:
چين، جايگزين آمريکا در رهبري نظم نوين جهاني خواهد شد و همانند ماجراي سقوط ارزش دلار و کاهش سطح استانداردهاي زندگي آمريکايي، آمريکا بهتر است در برابر فروپاشي جايگاه خود مقاومت نکند.
سوروس اعلام کرد: روندي در راستاي تغيير ذخاير ارزي از دلار به ارزهاي ديگر در جريان بوده است. وي اظهار داشت: سقوط منظم ارزش دلار مطلوب و مورد انتظار است. سيستم مالي جهاني نيازمند تجديد ساختار در راستاي رايج شدن يک ارز واحد جهاني است. او گفت: جهان بايد از مرحله سازگاري دردناک ناشي از فروپاشي دلار و معرض پول رايج جهاني عبور کند. او همچنين تلويحا تهديد کرد که در صورتي که ايالات متحده در پروژه ايجاد پول رايج جهاني مشارکت نکند، دلار براي هميشه از ميان خواهد رفت. او پيش‌بيني کرد، که چين به جاي آمريکا به موتور جديد اقتصاد جهاني بدل خواهد شد و جاي آمريکا را خواهد گرفت."
او همچنين اشاره کرد: من فکر مي‌کنم شما به يک نظم نوين جهاني نياز داريد که چين بخشي از فرايند شکل‌گيري آن باشد و چيني‌ها بايد اين را از آن خود کنند. چيني‌ها بايد نظم نوين جهاني را به همان شيوه‌اي که آمريکا خود را صاحب آن مي‌دانست، از آن خود بداند. وي همچنين اضافه کرد که نشست گروه بيست، حرکتي در همين مسير است.
بد نيست بدانيد که جورج سوروس يک يهودي مجارستاني است، که ذيل پرچم کمک‌هاي بشر دوستانه، بسط دموکراسي و آزادي بيان، زمينه‌هاي ايجاد انقلاب‌هاي مخملي را فراهم مي‌کند.
او در سال 1979م. ، موسسه جامعه باز را در نيويورک ايجاد کرده و شبکه‌اي از اين قبيل موسسات را در سراسر جهان اداره مي‌ کند. او رديف 29 ام جدول ثروتمندترين مردان جهان را با داشتن ثروت خاص 0/11 ميليارد دلار از آن خود دارد.
بي‌گمان سوروس متصل به جريان قدرت فراماسونري جهاني است. مطالعه مصاحبه مهم او با روزنامه "فاينشنال تايمز"، راز نهفته در فيلم آخرالزماني 2012 را برملا مي‌سازد.
تصميم گروه بيست براي ساخت کشتي نوح در چين و نجات نخبگان از طوفان بزرگ جهاني در فيلم عينا يادآور سخنان جورج سوروس است. جايگزيني چين براي مديريت نظم نوين جهاني، سقوط دلار و تاسيس حکومت جهاني يا اعلام ارز جهاني و ... .
نکته جالب آنکه در اين فيلم، آمريکا و آمريکائيان در کنار رئيس جمهور سياه‌ پوست خود نابودي تمام را تجربه مي‌کند.
اخيرا روزنامه‌ها و سايت‌هاي رژيم صهيونيستي با انتشار عکسي از هيکل سليمان، اعلام کرده‌اند که در تاريخ 25 مارس، پس از زلزله‌اي که در تاريخ 16 تا 24 مارس باعث ويراني بيت‌المقدس خواهد شد، هيکل سليمان را بنا خواهند کرد.
مسيح دجال، برگزيده فرماسونري جهاني و بني‌اسرائيل است که عزم خود را براي اعلام حکومت جهاني بني‌اسرئيل به قيمت نابودي بخش بزرگي از مردم جهان جزم کرده است.
آنها فرصت را از دست رفته مي‌بينند و ناگزير، به اميد شکار آخرين فرصت‌ها براي کنترل شرايط، استراتژي "بحران آتشفشان" را به کار گرفته‌اند.
آنان نمي‌دانند که اين وعده خداست که صالحان شايسته و ميراث بر پيامبر آخرالزمان، وصي ايشان از نسل اسماعيل، خلافت و امامت جهاني را به ارث خواهد برد.
نبايد فريب خورد، نبايد عجله کرد، نبايد در دام دجال آخرالزمان افتاد. اين صبح کاذب است و صبح صادق در راه است، بايد منتظر ماند. باشد تا بيايد.

 
تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط Administrator   
15 فروردين 1389 ساعت 18:30

آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی از مراجع تقلید و از اساتید برجسته اخلاق، با توجه به نیاز شدید جامعه به حفظ و استواری کانون خانواده، در سلسله جلسات اخیر درس اخلاق خود با تکیه بر محیط خانوادگی، بحثی را با عنوان «غیرت مؤمن» آغاز کرده اند. آنچه پیش روی شماست متن سوّمین جلسه از این مباحث است که در این جلسه ایشان به برخی از اقداماتی که از راه دیداری و رفتاری موجب تربیت فرزند میگردد اشاره نموده و با تاکید بر تأثیر تکرار در تربیت، حدیثی را در این زمینه مطرح میفرمایند؛ در ادامه نسبت به بکار گیری روشهای غلط تربیتی هشدار داده و با اشاره به روایت نبوی در باب راههای نجات خود و خانواده از آتش، 5 نکته بسیار مهم را در زمینه تربیت لفظی و عملی فرزند متذکّر میشوند.

به اطّلاع علاقه‌مندان می‌رساند جلسات هفتگی درس اخلاق آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی چهارشنبه‌ها پس از نماز جماعت مغرب و عشاء، در تهران خیابان ایران، کوچه شهید ملکی برقرار می‌باشد و اولین جلسه درس اخلاق ایشان در سال 1389 در تایخ 18/1/89 برگزار میگردد. همچنین می‌توانید متن، صوت و فیلم این دروس را در پایگاه اطلاع رسانی آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی ملاحظه نمایید.


اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) :

« إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان1 » غیرت از آثار ایمان است.

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما در مسئله غیرت بود که از محبّت ناشی میشود. همچنین پیرامون محیطهایی که انسان در طول زندگی، در آن محیطها ساخته میشود بحث شد. گفته شد اولین محیط، محیط خانوادگی است، که به طور غالب شدیدترین محبّتها در این محیط است و این رابطه محبّتی در محبّت پدر و مادر به فرزند برقرار است و لذا غیرتی که از محبّت ناشی میشود و ریشه در محبّت دارد، اقتضا میکند که پدر و مادر فرزندشان را در بُعد انسانی و الهی بسازند. عرض کردم که ساختار وجودی انسان (که شاکلۀ انسان را تشکیل میدهد) بوسیله تربیت ایجاد میشود و در همین محیطهاست که انسان ساخته میشود.

بحث به اینجا رسید که تربیت غالباً از دو راه سمعی و بصری است. لذا وارد این بحث شدم که در اسلام برای پدر و مادر، آدابی وجود دارد که برای ساختن فرزند از همان هنگام تولد چه کارهایی را باید انجام دهند. اسلام کارهایی که برای ساختن فرزند و ساختن شاکلۀ وجودی او از روز تولّد تا دو سالگی لازم است را، از راه سمعی بیان کرده است.

در باب گفتاری و شنیداری گفتیم در آداب اسلامی امر کردهاند که دو سال او که تمام شد و وارد سه سال شد ( که در این زمان غالباً هم دریافت میکند و هم بازگو میکند) کلمۀ توحید را به او بیاموز و تکرار هم بکن تا اینکه برای او ملکه شود. یعنی شاکلۀ توحیدی داشته باشد.

تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند

از آنجایی که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) میپردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و میخواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاةِ إِذا بَلَغوا سَبعاً2» فرزندتان را آنگاه که به هفت سالگی وارد میشوند نماز بیاموزید.

شش سال او که تمام میشود و وارد هفت سال میشود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادر میگوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری.

میفرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: بابا جان! مرا نگاه کن! به این میگویند نماز. بابا جان نماز میخوانم، نگاه کن!

کم کم این عمل تو را یاد میگیرد. در این سنین سریع یاد میگیرد و گیرندهاش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه میبرد. حافظه هم اتاق بایگانی است. آن را در اتاق بایگانیاش نگاه میدارد. قشنگ عکسبرداری میکند، فیلم میگیرد.

تأکید و تکرار با روشهای صحیح در تربیت مؤثر است

این عمل را که آموزش دادی، باز هم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ3» کودکانِ خانوادهات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن.

اگر میخواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه میشود. تربیت خیلی ظرافت دارد. برخلاف آنچه همه میگویند این مباحث خیلی مشکل نیست ولی به نظر من از نظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش میدهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید میکنی، مواظب باش یک وقت روشی غیر الهی و غیر انسانی به کار نگیری. ـ نعوذ بالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری میشود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است.

تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت

یک بحث دیگری هم هست که من فقط تذکر میدهم و آن اینکه روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال اینها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که اینها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی کنیم.

ما یک آیه داریم از آیات شریفه قرآن که اصل مسئله آموزش و تربیت را، چه نسبت به خود، چه نسبت به کسانی که جزو خاندان محسوب میشوند، مطرح میکند و به طور کلی به ما که مؤمن هستیم و اعتقاد به مبدأ و معاد داریم، خطاب میکند که: « يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَاراً4 » ای کسانیکه ایمان آوردید، جانهای خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این یک فرمان کلی است.

راههای نجات خود و خانواده از آتش

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمود: « لَمّا نَزَلَت " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَارا " قالَ النّاس کَیفَ نَقِی أَنفُسَنا وَ أَهلِینَا؟» وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادمان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَةِ اللهِ5»کارهای خیر انجام دهید و خانوادههایتان را به آن یادآور شوید و آنها را بر بندگی خدا ادب نمائید. من فهرستوار توضیح میدهم که پیامبر اکرم چه میفرمایند.

عمل خیر

اوّل به راه کرداری و رفتاری اشاره میفرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات میدهی؛ مثلاً نماز میخوانی، کمک به مستمندان میکنی و... با این کار، هم خودت را از آتش نجات میدهی؛ هم خانوادهات را. چون داری آنها را آموزش میدهی و وظیفه تو هم آموزش دادن بوده است. " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَارا " به همه مؤمنین خطاب میکند که هم خودت را باید از آتش نجات بدهی، هم خانوادهات را. یعنی نجات آنها با دست تو است. بعد سؤال میکنند آقا! چگونه این کار را انجام دهیم؟ میفرماید: کار خیر بکنید! آیا با کار خیر من او از آتش نجات پیدا میکند؟ بله! ببینید چگونه پیغمبر مسأله را روشن می فرماید. وظیفهات این بوده است که کار خیر کنی. با این کار هم خودت نجات پیدا میکنی، هم او را عملاً تأدیب میکنی و به او میآموزی. اینکه تعبیر کردم یک تیر و دو نشان است، این مطلب است: هم خودت را از آتش نجات میدهی، هم او را. چون داری آموزش عملی میکنی.


یادآوری و تذکر

بعد میفرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانوادهات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آنها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه میدهی، به آنها هم یادآوری بکن که نکند آنها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آنها بشود و شاکلۀ وجودی آنها را تشکیل دهد.

کار خیر را با دست کودک انجام دهید

«وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار میگیرند مثل فرزند انسان، باید با هم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ6 » کودک را امر کن تا با دست خودش صدقه بدهد، اگرچه کم باشد.

بصورت گفتاری به او امر کن این کار را بکند! حال که میخواهی دستگیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو میدهی امّا با دست او بده!

ببینید چقدر زیبا میآید مطلب را بیان میفرماید: « فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه » با دست بچّهات - قبضه را یک مُشت میگویند - میخواهی در راه خداانفاق کنی، دستگیری از مستمندان بکنی، هم به او امر کن، هم با دست او این کار را بکن! یعنی هم گفتاری هم کرداری. هر دو با هم.

خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه

حضرت دو جمله را فرمود: «إِعمَلُوا الخَیر» و «وَ ذَکِّروا به» به خیر یادآوری کن. چون ضمیر به خیر بر میگردد. در اینجا دو مطلب است که اشاره میکنم. اول اینکه "خیر" به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر میگویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر میگویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آنها خیر میگویند. روایت هر دو آنها را در بر میگیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نماز خواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته میشود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی. هیچ مانعی هم ندارد کاری از دیدگاه انسانی خیر باشد و الهی هم باشد. که این بحثی است که بعد ـ انشاء الله ـ وارد میشوم.

تأکید بر تربیت الهی

اول کلّی را بیان میفرماید که هر دو آن را در بر میگیرد. بعد میفرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» این را جداسازی میکند و روی این تکیه میکند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به او امر فرموده است - طاعت - روی این کار کن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایهگذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی!

موعظه ی کسی که عامل است تاثیر میگذارد

چهارم اینکه تمام این جملات حساب شده است. یعنی همینطور ـ نعوذ بالله ـ بیاساس نیست. اینها همه حساب شده است که چه چیزی را اول بگوید، چه چیزی را بعد بفرماید. چه بسا در باب تربیت اشاره به این نکته بسیار اساسی است که اول «إِعمَلُوا الخَیر » بعداً « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم ».

اول میگوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بکن. بعد میگوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچهات بگو کار خوب بکن! چرا؟ چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الّا بیفایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد و خلاف آن را بکند اثر عکس دارد. ما این را منافقانه میگوییم. بچه با خود میگوید: به من میگوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمیکند یا خلاف آن را انجام میدهد!!!

اگر میخواهی بچّهات درست بشود باید اینگونه عمل کنی. موعظه اگر بخواهد مؤثر باشد، واعظ باید عامل باشد. علی(علیه السلام) میگوید من شما را موعظه میکنم چون خودم قبلاً به آنها عمل کردم. موعظه کار هرکسی نیست. آن کسی که عامل است باید موعظه کند. آن وقت مؤثر واقع میشود. اوّل میفرماید «إِعمَلُوا الخَیر» و بعد میگوید «وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم» خودت کار انسانی و الهی بکن، بعد به فرزندان و خانوادهات بگو و تذکّر بده.

یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است

پنجم. چه بسا یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به کار رفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» با هم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است: به او یادآوری کن! یعنی آنچه را که میدانسته است را به یاد او بیاور! فرق است بین یاد دادن و یادآوری کردن. در « وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » یادآوری را مطرح میکند. یک وقت ظاهر روایت را میگیریم، معنای آن این است که وقتی خود تو انجام دادی، بعد به یادآوری او کن که آن کاری را که من کردم تو هم انجام بده! این ظاهر آن است. یک وقت آنچه را در وجود اوست یادآوری میکنی.

این بحث گذشت که هر انسانی که پا به این عرصه و نشئه میگذارد، هم فطرتهای انسانی از ناحیۀ الهی در او نهفته است، هم الهی. هر دو آنها هست. یعنی چه در بُعد انسانی - که میگوییم عقل عملی - چه در بُعد الهی او. در جلسات گذشته گفتم که خدا در این زمین، هم بذرِ خیرهای انسانی پاشیده است، هم خیرهای الهی. نِشای هر دو را کاشته است. تو فقط او را آب بده و این را شکوفایش کن!

چه بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمیگردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است و در وجود او هست، مفطور است به فطرت خیر را به یادش بیانداز. چه در بُعد انسانی او، چه در بعد الهی او. تو یادآوری کن! کَأَنَّه اگر فراموش کرده است، میفهمد و به یادش میآید. تا به او بگویی کمک کردن به مستمندان خوب است، همانی که در درون او هست شکوفا میشود، و بیرون میریزد.

در بُعد الهی آن هم همینطور است. لذا تعبیر میکند « وَ ذَکِّروا بِهِ (أَی ذَکِّروا بِالخَیر) أَهلیکُم » نمیخواهد یاد او بدهی، خدا یاد او داده است. تو فقط یادآوری کن و با کارهایت نگذار به فراموشی بسپرد! هم غیرت انسانی تو اقتضا میکند، هم غیرت الهی تو اقتضا میکند که این بچه را اینگونه تربیت بکنی.

نهفته در آن را آشکار کن، یک روایت از علی (علیه السلام )میخوانم که در این جلسه نمیتوانم باز کنم. حضرت فرمود: « أَلأَدَبُ فِی الإِنسان کَشَجَرَةٍ أصلُها العَقل7 » ادب در آدمی مانند درختی است که ریشهاش عقل است. تو که داری تربیت میکنی و این مسائلِ خیر را به او میگویی، بدان این درخت یک ریشه دارد. ریشهاش تو نیستی. تو نمیتوانی ریشه به این بدهی. ریشهاش را خدا کاشته است و آن عبارت است از عقل! چه در بُعد انسانی او، چه در بُعد الهی او. عقل اعمّ از نظری و عملی است. در حقیقت تو آنچه را که نهفته است در او آشکار کن...

[1] بحار الانوار، ج 68، ص342

[2] . کنز العمّال، ج 16، ص441

[3] مجموعة ورام، ج2، ص155

[4] سوره مبارکه تحریم، آیه 6

[5] مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201

[6] اصول کافی، ج 4، ص 4

[7] غررالحکم، ص 247، روایت 5098

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

 
دغدغه های علامه طباطبایی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط Administrator   
25 اسفند 1388 ساعت 18:26



تا چه اندازه مفسران ما به دنبال يافتن پاسخهاى قرآنى براى پرسشهاى بشر قرن بيست و يكم گشته اند. زيرا قرآن خود را نسخه شفابخش معرفى كرده است.

(وننـزل من القرآن ما هـو شفاء ورحمة للمـؤمنـين ولايزيد الظّالمـين الاّ خساراً)

و از قرآن آن چه شفا و رحمت است براى مؤمنان نازل مى كنيم; و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمى افزايد.

با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين نمى شود بايد شفابخش بودن قرآن نشان داده شود مردم بايد نسخه هاى قرآن را تجربه كنند زندگى قرآنى ،تربيت قرآنى، خانواده قرآنى ،جهاد قرآنى ،سياست و اقتصاد قرآنى و همه چيز قرآنى را تجربه كنند. آيا همين دغدغه براى جهش علم تفسير كافى نيست؟

آيا اين اتفاقهاى بزرگ و شكوه مند در فضاى بسته ممكن است؟ آيا رسالت ذاتى حوزه هاى علميه با وجود ديوار تحجّر انجام خواهد شد؟ آيا اسلام با افكار ضعيف و انديشه هاى كوتاه عملى خواهد شد؟

يكى از مهم ترين اين مسائل اين است كه امروز بيش تر تلاش خصمانه مصروف آن مى شود كه نظام اسلامى در انديشه و عمل متهم به ناكارآمدى شود.

پيكارى وسيع در زمينه هاى اقتصاد سياست فرهنگ و انديشه از سوى مراكز استكبارى در جريان است تا نظام اسلامى در افكار عمومى كشورهاى مسلمان و نيز در نظر امت ايران به ناتوانى متهم شود و درخشش و جذابيت خود را از دست بدهد. اكنون از سويى دولتمردان جمهورى اسلامى و از سويى متفكران و انديشه وران انقلاب خود را موظف دانسته اند تا در بخش مربوط به خود با اين هدف شيطانى مقابله كنند و به يارى خداوند استحكام و آسيب پذيرى و جايگاه برتر فكرى و عملى نظام اسلامى را بار ديگر به اثبات برسانند.

تفسير الميزان و دغدغه هاى مؤلف آن

علامه طباطبايى در مقدمه كتاب خود به بررسى روشهاى تفسير از گذشته تا عصر خود مى پردازد و سرانجام دغدغه خود را در رويايى با انديشه ها و مكتبهاى عصر خويش چنين شرح مى دهد:

 
اين وضع تفسير قرآن در قرون گذشته بود و اما در قرن حاضر؟ در اين اعصار مسلك تازه اى در تفسير پيدا شد و آن اين است: جمعى كه خود را مسلمان مى دانند در اثر فرو رفتگى و غور در علوم طبيعى و امثال آن كه اساس اش حس و تجربه است و نيز غور در مسائل اجتماعى كه اساس اش تجربه و آمارگيرى است روحيه حسى گرى پيدا كرده يا به طرف مذهب فلاسفه مادى و حسى سابق اروپايى تمايل پيدا كردند و يا به سمت مذهب اصالت عمل ليز خوردند مذهبى كه مى گويد: (هيچ ارزشى براى ادراكات انسان نيست مگر آن ادراكاتى كه منشأ عمل باشد آن هم عملى كه به درد حوائج زندگى مادى بخورد حوائجى كه جبر زندگى آن را معين مى كند.

اين مذهب اصالت عمل است كه پاره اى مسلمان نما به سوى آن گراييده اند و در نتيجه گفته اند: معارف دينى مى تواند مخالف با علم باشد و علم مى گويد اصالت وجود تنها مال ماده و خواص محسوس آن است پس در دين و معارف آن هم هرچه كه از دائره ماديات بيرون است و حس ما آن را لمس نمى كند مانند عرش و كرسى و لوح و قلم و امثال آن بايد به يك صورت تاويل شود.

و اگر از وجود هر چيزى خبر دهد كه علوم متعرض آن نيست مانند وجود معاد و جزئيات آن بايد با قوانين مادى توجيه شود.

و نيز آن چه كه تشريع بر آن تكيه كرده از قبيل وحى و فرشته و شيطان و نبوت و رسالت و امامت و امثال آن همه امور روحى هستند كه به تناسب نام يكى را وحى و نام ديگرى را ملك و غيره مى گذاريم و روح هم خودش پديده اى مادى و نوعى از خواص ماده است و مسأله تشريع هم اساس اش يك نبوغ خاص اجتماعى است كه مى تواند قوانين خود را بر پايه افكار صالح بنا كند تا اجتماعى صالح و راقى بسازد.)

به همين خاطر علاّمه در جاى جاى الميزان سخن از مسائل جارى جامعه و شبهات آن به ميان مى كشد و به آنها پاسخ مى دهد و اين نگاه يكى از عاملهاى پويايى و بالندگى تفسير اوست.تبيان

منبع:حوزه نت

 
مرجعيّت و نهضت مشروطيّت نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط Administrator   
25 اسفند 1388 ساعت 18:24

قسمت ششم

پس از نهضت ميرزاى شيرازى و تحريم تنباكو, فضاى باز و جو مناسبى براى حركتهاى آزاديبخش در ايران به وجود آمد و يكى از بارورترين مراحل تفكر و تحرك اجتماعى و سياسى ايرانيان آغاز شد. فتواى تحريم تنباكو از موضع مرجعيّت شيعه, ضربه اساسى بر پيكر استعمار و استبداد فرود آورد و نيز زمينه اى شد براى نهضت ديگرى, به نام مشروطيت.

نهضت مشروطيت در شرايطى رخ داد كه بين شاهان قاجار و علما و مراجع, ناسازگارى شديدى بوجود آمده بود و با تحريم تنباكو مفهوم تازه اى از رهبرى علما و مراجع تقليد در اذهان شكل گرفته بود.

بى ترديد, نهضت مشروطيت در ايران, از حماسه هاى به ياد ماندنى اين كشور است. اين حركت در اواخر دوره قاجار آغاز شد. نقش فعّال حوزه هاى علميه و مرجعيّت, بويژه مراجع نجف, در پيشبرد اين نهضت, بر هيچ كس پوشيده نيست فتاواى مراجع در مراحل گوناگون آن, سند گويا و روشنى از اين واقعيّت است.

ما در اين جا, در صدد تحليل و بررسى زمينه ها و ابعاد گسترده اين نهضت و پيامدهاى آن نيستيم, بلكه نگاهى داريم به نقش مرجعيّت شيعه در آن. در بعد هدايت و رهبرى سه نفر از فقهاى نامدار و مراجع پرنفوذ نقش اساسى داشته اند كه به (اركان ثلاثه) يا (مثلث رهبرى) معروف شده اند:

1 . آية اللّه آخوند ملا محمد كاظم خراسانى.

2 . آية اللّه حاج ميرزا حسين خليلى تهرانى.

3 . آية اللّه ملا عبد اللّه مازندرانى.

ميرزا خليل, از شاگردان شيخ انصارى و صاحب جواهر بود. بعد از ميرزاى اول, در نود سالگى, زعامت شيعه را عهده دار گيرديد و با ورود در مسائل سياسى و اجتماعى, رونق و شكوه فراوانى به مرجعيت داد.1

دوّمين چهره از اركان سه گانه رهبرى, مرحوم آخوند خراسانى, شاگرد برجسته ميرزا محمد حسن شيرازى بود. وى, بعد از هجرت ميرزا به سامراء, در نجف ماند و حوزه درسى پربار و با شكوهى را تشكيل داد كه مدرّس و نائينى از ثمرات آن به شمار مى روند. هنگامى كه مرجعيّت و زعامت شيعه, به وى منتقل شد, نه تنها از امور سياسى و اجتماعى غافل نماند, كه آن را جزء تكاليف اساسى خود قرار داد و در برابر ظلم و تعدّى شاهان قاجار, تمام مراحل امر به معروف و نهى از منكر را پياده كرد. آن گاه كه احساس كرد, نصيحت و خيرخواهى بى اثر است, فتواى خلع و عزل محمد شاه قاجار را صادر كرد:

(بسم اللّه الرحمن الرحيم, به عموم ملت ايران حكم خدا را اعلام مى داريم. اليوم, همت در رفع اين سفاك جبار و دفاع از نفوس و اموال ميهن از اهم واجبات و دادن ماليات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل و جهد در استحكام و استقرار مشروطيت, به منزله جهاد در راه امام زمان, ارواحنا فداه, و مويى مخالت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت, صلوات اللّه عليه, است. اعاذ نا اللّه والمسلمين من ذلك.)2

چهره سوم اين نهضت كه از اعاظم و اكابر علماى نجف به شمار مى آمد مرحوم ملا عبد اللّه مازندرانى است. فتواى او و همرزمانش را كه در چند سطر پيش بدان اشارت كرديم, درك و لمس والاى او از مسائل زمان و حوادث واقعه را مى رساند.

گذشته از اين سه مرجع, كه نقش محورى در نهضت مشروطيت داشتند, فقهاى نامدار و مجاهد ديگرى نيز بوده اند كه هر يك به سهم خود قدمهاى مثبت و سرنوشت سازى در رشد و پيشرفت اين نهضت بر داشته اند, از جمله: آية الله نائينى كه با نوشتن كتاب (تنبيه الامة وتنزية الملّة) مشكلات نظرى و عقيدتى نهضت را گشود و با طرح اساس و شيوه حكومت اسلامى, ابعاد گسترده مسائل سياسى و اجتماعى اسلام را روشن ساخت.

علاوه بر حوزه نجف, در ايران نيز فقهاى بزرگى مى زيستند كه رهبرى نهضت مشروطيت را از نزديك به عهده داشتند و با فتوا و عمل در راه پيشبرد آن كوشيدند, كه از آن جمله است, آية اللّه سيد محمد طباطبائى, آية اللّه سيد عبد اللّه بهبهانى, آية اللّه شيخ فضل اللّه نورى و... اينان در آغاز نهضت همگام و هم هدف بودند گرچه در ادامه, بر سر مشروطه مطلق و مشروطه مشروعه از هم جدا شدند. آية اللّه سيد عبد الحسين لارى, در منطقه لارستان, از پيشگامان بود. فتوا به لزوم انحلال دستگاه قاجار داد:

(واجب است تبديل سلطنت امويه قاجاريه به دولت حقه اسلاميه.)3

انقلاب مشروطيت آغازى پرشكوه و انجامى تلخ و اسف انگيز داشت. در سپيده دم مشروطيت, استعمار با عوامل داخلى اش, به برج و باروى اسلام يورش برد. تاريخ را واژگون كردند. هر چه در خور خودشان بود به روحانيت بستند, و حوزه ها را از مدار خارج ساختند. مجتهد بزرگ شهر را سربرهنه با تن پوشى مندرس از منزل بيرون كشيده و شادى كنان به پاى دار آوردند و در بين ارمنيان و جلو چشم پير و جوان و زن و مرد به دار آويختند...

روشنفكران غرب زده, كه از جنبش تنباكو قدرت روحانيت را در يافته بودند, از اين فرصت استفاده كردند, جوّ آفريدند, زهر پاشيدند و روز روشن را با مد غليظ افتراء و شايعه به شب تار تبديل كردند. آفاق را غم فرا گرفته بود غيور مردان, به داس استبداد درو شده بودند و همه مات و مبهوت مانده بودند.4

نفوذ افراد ناباب و روى كار آمدن برخى از فرصت طلبان و معلوم الحالها و نيز دخالت بعضى از افراد مجهول الحال و از همه مهمتر دسيسه دشمنان خارجى براى به انحراف كشيدن اهداف نهضت, جوّ نامناسبى را به وجود آورده بود.

در اين مقطع حساس, مرجعيّت و فقيهانى كه در آغاز مهر تأييد و موافقت بر مشروطه زده بودند, به چند گروه تقسيم شدند:

برخى بر ادامه (مشروطه) پاى فشردند و مخالفت با آن را حرام شرعى دانستند (آخوند خراسانى). بعضى بر (مشروطه مشروعه) اصرار ورزيدند و تا پاى جان از آن دفاع نمودند (شيخ فضل اللّه نورى) برخى هم خط سومى را برگزيده و به همان اندازه كه با مشروطه خواهان مبارزه مى كردند, با دربار و استبداد قاجار به مقابله بر مى خاستند.

از طرفداران شيوه سوم, مرحوم آية اللّه قربانعلى زنجانى است كه از شناخته ترين مراجع تقليد عصر مشروطيت بوده و بعد از درگذشت ميرزاى شيرازى اوّل, تقريباً همه شيعيان قفقاز, آذربايجان, زنجان و قزوين مقلد وى بوده اند. او, در حلول حكومت قاجار, نه به حضور حاكمى رفت و نه حاكمى را به حضور پذيرفت:

(.... اين آخوند نيز دلداده (حكومت شرعى) مى بود و خود در زنجان و آن پيرامونها فرمان مى راند; زيرا به رعايا رسيدگى كردى فتوا دادى, قصاص كردى, و حد زدى و زكات و مال امام گرفتى و بى تاج و تخت پادشاهى كردى.)5

گروه چهارمى از فقها نيز چون ديدند كه آرمانهاى نهضت عملى نشد و به قول طلبگى (ما وقع لم يقصد و ما قصد لم يقع) نتوانسته جلو انحرافها و اميال فرصت طلبان را بگيرند, از آن كناره گيرى كردند, تا ارزشها مخدوش نگردد و بر انحرافها صحه گذاشته نشود. مانند: مرحوم آية اللّه سيد موسى زرآبادى.6

بالآخره, بر اثر حوادث و عللى كه پيش آمد, جوّ تاريك و نامطلوبى پديد آمد و كار به جايى رسيد كه فقيه بزرگ و توانمند شيعه, مرحوم آخوند خراسانى, كه از رهبران اصلى مشروطه به شمار مى آمد, مورد سبّ و لعن قرار گرفت!

(عرب بيابانى آمد و ديد آخوند نماز مى خواند. زمانى خيره شد و بهت زده نگاه كرد و از روى تعجب گفت:

سلون؟ يصلى هذ الشيخ [مگر اين شيخ نماز هم مى خواند] بعد از مقدارى نگاه كردن به آن غريق بحر اخلاص گريه كنان گفت:

واللّه عده كثيرى آمدند و گفتند: (هذا الشيخ لايصوم ولايصلى!)7

تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل

مجموعه اين رخدادها و نيز ناتوانى مديران امور, گسترش اختلاف, هرج و مرج, فقر و فساد و پيامدهاى خانمان سوز جنگ جهانى اول, بريدگى و دلمردگى را نسبت به سياست و حكومت, در ميان افراد سياستمدار و برخى از فقهاى روشن ضمير و.... به وجود آورد.

اينها باعث شد كه زمينه براى فردى كه بتواند به اين اوضاع پايان دهد, فراهم آيد. رضاخان ميرپنج, عامل دست نشانده انگليس, پا به عرصه حكومت بر مردم گذارد.

او در آغاز, با چهره اى ملى و مذهبى خود را نماياند. از اين روى مبارزه مستقيم با او, آن گونه كه بايد و شايد, پذيرش اجتماعى نداشت. يا حداقل انگليس و جيره خواران آن, جوّ اجتماعى را اين گونه ساخته و پرداخته بودند. در اين روزگار, پيامهاى تند و فتواهاى بنيان برافكن و دعوت به خيزش عمومى, از جانب روحانيان و عالمان دين, چه از حوزه نجف و چه از حوزه قم, ديده نمى شود.

آنچه هست, مبارزه منفى و مخفى است كه اين جا و آن جا, مطرح مى شود.

(تا نوروز 1306, رضاخان تواسنته بود به هر تدبير, روابط خود با روحانيت را (به جز مدرس), محترمانه نگهدارد, تا برخورد, ظاهرى نشود. در عين حال, او كه مى دانست نخواهد توانست, [آية الله العظمى] آقاى حائرى و در نتيجه حوزه علميه قم را با خود همراه گرداند, از موقعيت مهاجرت علماى نجف به تهران, استفاده كرد, به آقا سيد ابوالحسن اصفهانى و آقاى نائينى نهايت نزديك شد...)8

به تدريج, وقتى چراغ سبزى از طرف عالمان دين نديد, برنامه هايى را كه انگليس انجام آن را از او مى خواست و اساساً براى اجراى آنها به اين پست گماره شده بود, يكى پس از ديگرى, به مورد اجرا گذارد.

مقابله روحانيان و مؤمنان با او و او با آنان, آغاز شد.

قم, اولين واكنشها را, در برابر خانواده سلطنتى كه حجاب را مراعات نمى كردند, از خود بروز داد.

(رضاخان خود وارد قم شد. با رسيدن او به قم, آشوبى برخاست, استثنايى در صحن حرم. شاه خود هر معممى را كه ديد به چوب مى بست, تا بالآخره آقاى بافقى, پيرد مرد محترم را به فلك بستند و حكومت نظامى در قم برپا شد, [آية اللّه العظمى] حائرى كه مى دانست ديكتاتور, در انتظار بهانه اى است, تا قم را به توپ ببندد... دستور داد هيچ كس درباره شيخ محمد رضا بافقى, سخن نگويد...)9

آرى, سردار سپه كه در ابتداى كار, پيشاپيش دسته هاى عزادار گِل و گاه بر سر مى ريخت و به تمثال حضرت على مفتخر بود, در برابر روحانيت و مظاهر شريعت موضع گرفت.

مرجعيّت, در اين دوران, كه رعب و وحشت همه جا را فرا گرفته بود و كسى در ميدان نمانده بود مگر عده اى انگشت شمار, ساكت ننشست و در برابر ديكتار و كارهاى خلاف شرع او, ايستادگى و تا حد توان از مظالم و مفاسد جلوگيرى نمود.

 

قسمت اول:(سياست و مرجعيت )

قسمت دوم:(زمان و مكان در سیاست دینی)

قسمت سوم:(مرجعیت سیاسی علمای شیعه)

قسمت چهارم:(ورود مرجعیت در سیاست)

قسمت پنجم:(چهره های سیاسی مرجعیت)

 

پی نوشتها:

1 . مجله (ياد) شماره 144/26.

2 . (مرگى در نور), زندگى آخوند خراسانى, مجيد كفايى 141/, انتشارات زوار.

3 . مجله (نور علم), شماره 30.

4 . برگرفته از سرمقاله مجلّه (حوزه), شماره 43 ـ 44.

5 . (تاريخ مشروطه ايران), احمد كسروى ج402/2.

6 . مجله (حوزه) شماره 94/53.

7 . (سيماى فرزانگان, رضا مختارى 290/, دفتر تبليغات اسلامى, قم.

8. (از سيد ضياء تا بختيار), مسعود بهنود 95 ـ 96, سازمان انتشارات جاويدان.

9 . (همان مدرك).

 
حکمت متعالیه و جریان های فکری حوزه علیمه نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط Administrator   
25 اسفند 1388 ساعت 18:23

حکمت متعاليه
به یقین جریانات فکری حوزه علمیه شیعه و نقش روحانیت تشیع در جریان های سیاسی و اجتماعی متأثیر از اندیشه هایی است که در این بستر فرهنگی شکل گرفته است. بنابراین برای شناخت نهضت ها و رفتارهای روحانیت، می بایست جریان های غالب فکری درون حوزه را شناسایی نمود تا بهتر بتوان به تحلیل و بررسی جریانات مختلف حوزه ها پرداخت.

حكمت متعاليه آخرين و كامل‌ترين نظام فلسفي در عالم اسلام، محصول انديشه‌ورزي فلسفي صدرالمتألهين شيرازي(متولد بين 978 تا980هـ . ق) است كه در ادامه جريان فلسفه اسلامي در دوران صفويه پديد آمد. صدرالمتألهين با استفاده از محضر دانشمندان بزرگ عصر خويش همچون ميرداماد، شيخ بهايي و ميرفندرسكي علوم عقلي و نقلي را آموخت.[1] او با مطالعه و تحقيق در آثار حكما و متألهان و تعمق در عرفان نظري و ورود به عرصه مجاهدت نفس و عرفان عملي، به دنبال همگرايي و تلفيق مكاتب متقدم انديشه اسلامي بود وتوانست چهار راه، مشاء، اشراق، كلام و عرفان را با يكديگر تلاقي دهد و حكمت متعاليه را كه يك نظام خاص و مستقل فلسفي است با تأثير پذيري از روش‌هاي فكري گوناگون اسلامي تأسيس كند كه موجب جهشي عظيم در عالم فلسفه و پيدايش ابتكارات محوري در اركان حكمت گردد. نوآوري حكمت متعاليه در روش، منجر به هماهنگي ميان سلوك عقلي و سلوك قلبي شد.[2]

 

مقام معظم رهبری می فرماید:

«امام(رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده‌ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه‌ى فلسفى‌اش، در زمينه‌ى عرفانى هم همينجور است.»[

 

 

حكمت متعاليه بر پايه چند اصل محوري و مهم استوار است كه اين اصول نيز از ابتكارات فلسفي خود صدرالمتألهين است. از جمله ابتكارات صدرا، كه پايه نظام فلسفي او نيز محسوب مي‌شود به اين اصول مي‌توان اشاره كرد: اصالت وجود، تشكيك وجود، وحدت وجود، اشتداد وجودي، حركت جوهري، اتحاد عاقل و معقول، مثال متصل و تجرد قوه خيال.[3]

حكمت متعاليه در بدو تأسيس متأسفانه مورد بي‌مهري قرار گفت و چند صباحي مغفول واقع شد تا اينكه به همت آقا محمد بيدآبادي(متوفي1197) و آقا علي نوري(متوفي1246) احيا گشت.[4] و از ابتداي عصر قاجاريه به گفتمان قالب و رايج حوزه‌هاي علمي و فلسفي ايران و تشيع تبديل گشت و عرصه را بر حكمت مشاء و اشراق تنگ كرد و ديگر مشارب فكري را تحت الشعاع خود قرار داد.[5]

اين نظام فلسفي نه تنها داراي نوآوري‌هاي مابعدالطبيعي بود بلكه توسط خود ملاصدرا و پيروانش وارد عرصه‌هاي ديگر علوم اسلامي شد و در آنها نيز موجب تغييراتي گشت. نمونه‌هاي از اين تأثير گذاري در منطق،.[6]تفسير،[7]كلام،[8] شرح حديث[9] و ... را مي‌توان در آثار خود ملاصدرا و تابعان ايشان مشاهده نمود.

يكي از حوزه‌هاي مهم فكري، كه نقش عمده و تعيين‌كننده‌اي در جريانات انديشه و حركت اسلامي داشته، علم اصول فقه است. جريان اصولگرايي در برابر جريان اخباري‌گري در تاريخ تشيع از مواقع مهم و حساس تاريخ است. در حفظ و تقويت و رشد اين جريان، حكماي اسلامي و حكمت متعاليه نقش بسيار مهم و اساسي داشته است به اين بيان زماني كه اخباريگري گفتمان قالب حوزه ها بود اين اصوليون و فقهاي حكيم و فيلسوف بودند كه اين جريان را حفظ و پرورش دادند و با دميدن روح فلسفي در كالبد علم اصول، آن را آماده ساختند تا در مكتب وحيد بهبهاني و شاگردان او بتواند قد علم كند و بر اخباريون چيره شود. بنابراين حكمت متعاليه در احياي جريان اجتهاد و فكر اصولي نقش مهم و بسزايي دارد.[10]

شهيد سید محمد باقر صدر در ذكر عوامل شكل گيري انديشه اصولي مي‌نويسد: «مي‌توان گفت: تقريباً دوره سوم از دوره‌هاي تحول علم اصول ،دوره وحيد بهبهاني و شاگردانش- مباحث فلسفي بطور گسترده و در حد وسيعي وارد مباحث علم اصول نشده بود، اين نفوذ و بكارگيري فلسفه، در علم اصول حاصل ترويج مباحث فلسفي در حوزه علوم شيعي به جاي علم كلام و انتشار ديدگاه‌هاي جديد و قوي فلسفي مانند فلسفه ملاصدراي شيرازي متوفي سال (1050)هجري است. اين ترويج و انتشار فلسفه در دوران سوم سبب شد كه انديشه اصولي به فلسفه روي آورده و از آن كمك و الهام بگيرد: الهامي بيش از آنچه كه از كلام گرفته بود: بخصوص جريان فلسفي كه صدرالدين شيرازي ايجاد كرده بود»[11]

یکی دیگر از آثار مهم حکمت صدرایی نقش بسیار مهمی است که در تحولات پیش از انقلاب اسلامی ایران خصوصاً شکل گیری جمهوری اسلامی دارد. این تأثیر بیش از همه در تکر سه تن از اندیشمندان بزرگ معاصر معاصر یعنی امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی و شهید مطهری آشکار شده است.

علامه طباطبایی و شهید مطهری با استفاده از حکمت صدرایی به دفاع از دین و تشیع پرداخته و با تألیف کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم معرفت دینی را محکم نمودند.[12]

به یقین شخصیت و گفتمان سیاسی امام خمینی(ره) در تفقه اجتهادی و رهبری انقلابی اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی ایران ریشه در حکمت متعالیه دارد. [13] امام خمینی(ره)، ادامه فیلسوفان بزرگی همچون فارابی، اخوان الصفا، ابن سینا، خواجه نصیرالدین طوسی، میرداماد، صدرالمتألهین است که بیش از بیست سال به تدریس حکمت و فلسفه اسلامی اشتغال داشته اند. [14]

مقام معظم رهبری می فرماید:

«امام(رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده‌ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه‌ى فلسفى‌اش، در زمينه‌ى عرفانى هم همينجور است.»[15]

سید مهدی موسوی

منابع:

1. پيرامون شخصيت و آثار ملاصدرا و حكمت متعاليه، ر.ك: مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج13، تهران، صدرا، 1378، ص209 -283؛ سيد حسين نصر، صدرالمتألهين شيرازي و حكمت متعاليه، تهران، سهرودي، 1382؛ عبدالرسول عبوديت، درآمدي به نظام حكمت صدرايي، تهران، سمت، 1385.

2. مرتضي مطهري، مجموعه آثار ج13، ص 249 و 234 و 254.

3. ر.ك: مرتضي مطهري، همان، ص254؛ همچنين عبدالرسول عبوديت، ص57.

4. مرتضي مطهري، مجموعه آثار ج14، تهران، صدرا، 1378، ص 519-520؛ سيد حسين نصر، ص185.

5. منابع پيشين.

6. حمل حقيقت و رقيقت، حقيقت فصل، حقيقت تصور و تصديق و حمل اولي و شايع، نمونه‌هايي از نوآوري‌هاي منطقي ملاصدرا است. ر.ك: صدرالدين شيرازي، رساله التنقيح في المنطق، و رسالة التصور و التصديق.

7. ر.ك: صدرالدين شيرازي، تفسير القرآن الكريم، تصحيح محمد خواجوي، قم بيدار؛ همچنين مفاتيح الغيب و اسرار الآيات از آثار ملاصدرا حاوي نكات بديع در تفسير قرآن كريم است و تفسير الميزان علامه محمد حسين طباطبايي متأثر از مكتب حكمت متعاليه است. ر.ك: عبدالله جوادي آملي، روش تفسير علامه طباطبايي؛ سيد حسين نصر، ص202.

8. در حوزه كلام به نوآوري‌هاي كلامي ملاصدرا همچون اثبات معاد جسماني مي‌توان استناد كرد. و همچنين آثار كلامي شهيد مرتضي مطهري بسيار متأثر از آراء صدرا است.

9. به شرح اصول كافي ملاصدرا مراجعه شود.

10. سيد محمد باقر صدر، المعالم الجديده للاصول، المؤتمر العالمي للإمام الشهيد الصدر، قم، 1425ق، ص 106.

11. همان، ص115.

12. سید محمد حسین طباطبایی و مرتضی مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه جلد اول.

13. امام خمینی در نامه به گورباچف راه برون رفت از بحران های سیاسی - اجتماعی را در رجوع به مبانی فلسفی فارابي، ابن سینا، سهروردی، حکمت متعاليه صدر المتألهين و محي الدين بن عربي معرفی می کند. همچنین: ر. ک: عبدالله جوادی آملی، سیاست متعالیه، سیاستی متعالی، در: سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه، دفتر اول، به اهتمام شریف لک زایی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1387، ص125، 170؛ علیرضا صدرا، روش شناسی حکمت متعالیه و تأثیر آن بردانش سیاسی، همانجا، ص414؛ عماد افروغ، تبیین فلسفی انقلاب اسلامی براساس حکمت متعالیه، همانجا، ص446.

14. علی اکبر ضیایی، نهضت فلسفی امام خمینی، ص7- 16؛ رضا لک زایی، سیاست و سعادت در اندیشه حکیم متأله، حضرت امام خمینی(ره)، فصلنامه پژوهش و حوزه، ش34- 35، 1387، ص139.

15. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه‌هاى علميه كشور، 8/9/86.

 

 
بازخوانی پرونده مصدق السلطنه نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط Administrator   
16 اسفند 1388 ساعت 14:43

تاریخ بروز رسانی ( 16 اسفند 1388 ساعت 14:54 )
ادامه مطلب...
 
سكوت شريح زمينه ساز كربلا نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط Administrator   
03 اسفند 1388 ساعت 12:23

درباره شریح قاضی :
با توجه به اینکه تاریخ با عبرتهایش تکرار می شود و شخصیتها از لابلای سطور تاریخ بیرون آمده و در زندگی امروز نقش بازی
می کنند و نیز تاریخ محملی برای بروزهای گوناگون وجلوه گریها است و اکنون هم نسل ما شاهد است که نامها سراز قبر درآورده و علم گردانی می کنند ، پس بسی اهمیت دارد که به بازخوانی این نامهای تاریخی روی آوریم تا از دل این تحلیل برای چند قدمی نوری بیافروزیم . هدف عمده ازاین دست مقالات آن است که در گذر ایام دچار پریشان حالی نشویم و متحیر بر جای نمانیم  و حال این که پدران ما نظیر این روزگار را از سر گذرانیدند و آنان به تحفه هایی دست یازیده بودند که ما در امروزمان می توانیم با کمترین هزینه ازآنها سودجوییم .
 

ادامه مطلب...
 
گوشه ای از وضعیت شبیخون فرهنگی در ایران اسلامی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2
نگارش یافته توسط Administrator   
21 بهمن 1388 ساعت 14:14

گوشه ای از وضعیت شبیخون فرهنگی در ایران اسلامی

معاونت فرهنگی بسیج مدرسه علمیه معصومیه

ادامه مطلب...
 
بررسی ارتباطات محفلی شریعتی با ساواک نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط Administrator   
14 بهمن 1388 ساعت 17:30



نواندیش دینی در خدمت ارباب صهیونیستی

تحقیقی از معاونت سیاسی بسیج مدرسه معصومیه

ادامه مطلب...
 
                    

تازه های سایت

نظر سنجی

به نظر شما سایت مدرسه علمیه معصومیه سلام الله چگونه است
 

آمار

عضو: 28
مطلب: 1693
سایت: 35
بازدیدکنندگان: 135746

دوستان